میلاد هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت مبارک باد
ابوالحسن علي بن موسي ع ملقب به « رضا» امام هشتم از ائمه اثني عشر و دهمين معصوم از چهارده معصوم. سال تولد آن حضرت را 148 و 153 ق و ماه توليد ايشان را ذوالحجه يا ذوالقعده يا ربيع الاول گفته اند .
كنيه آن حضرت ابوالحسن و چون حضرت امير (ع) نيز مكني به ابوالحسن بوده است حضرت رضا (ع) را ابوالحسن ثاني گفته اند. مشهورترين لقب ايشان «رضا» بوده كه بنابر روايتي در عيون اخبار الرضا (1/13) علت ملقب بودن آن حضرت به «رضا» اين بوده است كه ...... هم دشمنان مخالف و هم دوستان موافق به (ولايت عهد او) رضايت دادند و چنين چيزي براي هيچيك از پدران او دست نداده بود، از اين رو در ميان ايشان تنها او به «رضا» ناميده شد. مادر آن حضرت (ام ولد) به اغلب احتمالات از مردم شمال آفريقا يا مغرب مراكش بوده است.
ملاحظات سياسي در انتخاب لقب ايشان:
به روايت طبري (وقايع سال 201) مأمون آن حضرت را «الرضي من آل محمد» ناميد و شيخ صدوق هم بنابر روايتي ديگر در «عيون اخبار الرضا (2/14)» چنين گقته است. بايد متذكر شد كه اعيان و مبلغان بني عباس در اواخر عهد بني اميه مردم را دعوت مي كردند كه به «رضا از آل محمد» بيعت كنند ، يعني بي آنكه از كسي نام ببرند مي گفتند: چون خلافت بني اميه درست نيست بايد به كسي از خاندان محمد (ص) كه مورد رضايت همه باشد بيعت كنند. چون مأمون خود از بني عباس بود (بني عباس با حكومت آل علي مخالف بودند) و حضرت علي بن موسي بن جعفر را به ولايتعهدي برگزيد. همه از مخالف و موافق به او راضي شدند و مصداق «رضا من آل محمد» در حق آن حضرت صادق آمد و به آن لقب مرسوم و مشهور شد.
شخصيت علمي و اخلاقي آن بزرگوار:
|
|
رخدادهاي تاريخي در زمان ميلاد با سعادت نبي اكرم (ص)
١- امام ششم (ع) فرمود: شيطان به هفت آسمان بالا ميرفت و خبرهاي آسماني را گوش ميداد، وقتي که عيسي (ع) تولد يافت از سه آسمان رانده شد، و تا آسمان چهارم ميرفت، و چون حضرت رسول (ص) متولد شد از همه آسمانها رانده گرديد .
٢- بارگاه انوشيروان (ايوان مدائن) شکست و چهارده کنگره آن افتاد .
۳- انوشيروان در خواب ديد که خورشيد در تاريکي شب از طرف حجاز برآمد و از نردبان چهل پله اي که سر به کيوان کشيده بود بالا رفت، و همه جا را روشن کرد، جز کاخ او که در تاريکي ماند .
٤- آتشکده آذر گشسب که هزار سال روشن بود، خاموش شد، سرد گشت و مرد .
۵- در يثـرب يک يـهود بر فراز قلعه اي فـرياد کرد: اين ستاره احمد است، ستاره پيامبر جديد است، يهودي هايي که پاي قلعه ايستاده بودند، به سراغ غيبگو و دانشمند خود دويدند .
٦- يک عرب بياباني با ريش سپيد، و قامتي بلند، مهار شترش در دست، وارد مکه شد، و اين اشعار را ميخواند: ديشب مکه در خواب بود و نديد که در آسمانش چه نورافشاني و چه ستاره باراني بود!
٧- در آن شب هر بتي که در هر جاي عالم بود، بر رو افتاده بود .
٨- درياچه ساوه که سالها آن را ميپرستيدند فرو رفت و خشک گرديد .
۹- وادي سماوه که سالها بود، کسي آب در آن نديده بود، آب در آن جاري شد .
١٠- داناترين دانشمند مجوس در خواب ديد: که چند شتر صعب، اسبان عربي را ميکشتند و از دجله گذشته داخل بلاد ايشان شدند، طاق کسري از ميان شکست و دو حصه شد، و آب دجله شکافته شد و در قصر او جاري گرديد، و نوري از طرف حجاز ظاهر گرديد و در عالم منتشر شد و پرواز کرد تا به مشرق رسيد .
١١- سرير سلطنت پادشاهان، سرنگون شده بود .
١٢- مجمع پادشاهان در آن روز، غمناک و از سخن بازمانده بودند .
١۳- ميان کاهنان و همزادشان که خبرها به آنها ميگفتند جدايي افتاد، و ساحران از علم خود نميتوانستند استفاده نمايند .
راز سعادت!
۱- راز سعادت در اين است كه كاري كه به تو واگذار شده دوست بداري.
2- هركس در طلب خير و سعادت ديگران باشد، بالاخره سعادت خودش را هم به دست خواهد آورد.
3- سعادتمند كسي است كه به مشكلات و مصائب زندگي لبخند زند.
4- سعادت مانند هر فضيلتي از دو چيز به وجود مي آيد: صرفه جويي و كوشش.
5- سعادتمند كسي است كه در هجوم و مقابله ي مصائب خود را نبازد.
6- سعادت انسان در كار ، تفكر و سعي در حفظ شرافت و تقوي است.
7- سعادتمند كسي است كه از هر خطايي كه از او سر بزند تجربه اي جديد به دست آورد.
8- سعادت ديگران قسمت مهمي از خوشبختي ما است.
9- سعادت نتيجه يك زندگاني عقلاني است.
10- سعادت جامعه به مراتب مهمتر از سعادت فرد مي باشد.
11- شادماني و نيكبختي ما غالباً بسته به مهر و صفايي است كه با ديگران داريم.
12- فقط عدالت است كه مي تواند عامل خوشبختي شود.
13- سعادت در سلامت نفس و بي آزاري است و محل آن نيز در افكار و گفتار و رفتار خودمان است.
هر روز كه در آن نافرماني خداوند نشود، روز عيد است. مولي الموحدين، حضرت علي (ع
بهار جشن طبیعت است، و طبیعت در جشن بهاری خویش آنقدر زیباست که آدمی از سخن گفتن باز می ماند و حرف هایش ، ناگفته، در ژرفای جانش انباریده می شود . به جای او گنجشگان پرگو سخن می گویند و زبان گنجشگان یعنی : بهار ، برگ ، نسیم ، عطر .
با اميد آن كه خداوند توفيق آنچه انجام آن موجب خشنودي و رضاي اوست به ما عطا نمايد .
