هفته بسیج گرامی باد
يكى از زيباترين بخش هاى تاريخ انقلاب اسلامى و دفاع مقدس، تشكيل تشكّلي فراگير با عنوان بسيج مستضعفين بود. اين تشكّل الهى كه بر اساس فرمان عبد صالح خدا، حضرت امام خمينى(ره) شكل گرفت، همچون ديگر نهادهاى برآمده از انقلاب و بلكه درخشان تر از همه آن ها منشأ تحولات عظيم و ساختارى در افق هاى بعد از خود شد، به گونه اى كه امروزه بسيج را نه در يك قامت سازمان نظامى بلكه در رداى يك فرهنگ و انديشه مى توان ديد؛ انديشه نابى كه برگرفته از تعاليم كتاب الهى براى آماده سازى روحانى و جسمانى جهت رو به رو شدن با انواع پستى و بلندى هاى يك زندگى براى رسيدن به مرزهاى والا و بلند حيات طيبه است كه نويد آن رها شدن از انواع قيود و بندگى هاست.
آنچه امروز همه ما را بيش از گذشته به بسيج وابسته و محتاج نموده است، نه آمادگى هاى نظامى و افتخار آفرينى هاى اين قهرمانان عرصه شجاعت است، بلكه تفكر بسيجى و انديشه ناب آن است. ايجاد روحيه خودباورى همراه با ايمان به خدا، موقعيت شناسى سياسى، سر از پا نشناختن براى خدمت به خلق خدا، ترجيح مصالح و منافع ملى بر منافع شخصى، تسخير سنگرهاى علمى و دلبستگى به امام و رهبرى و آرمان هاى شهيدان، همه و همه حكايت از جمع شدن فضايلى است كه در يك كلمه خلاصه شده است و آن بسيج مى باشد.
بسيج عرصه بزرگى است كه فارغ از هياهوهاى سياسى و بر اساس تكليف الهى و موقعيت شناسى سياسى، هر مرد و زن ايرانى مى تواند با عضويت در آن به خيل اين كاروانيان عاشق و بى ادعا بپيوندد.امروزه به جرأت بايد بگوييم كه هر جا درخشندگى و افتخارى براى كشور وجود دارد به نوعى بايد چهره اى از بدنه فعال ملت كه بسيجيان مى باشند را ديد.مدال آوران المپيادهاى علمى، نخبگان عرصه هاى علم و عمل و انديشمندان و فرهيختگان وارسته، دانش آموزان و دانشجويان نمونه بسيجى، تلاش در جهت سازندگى و آبادانى كشور همه و همه حكايت روشنى از عرصه هاى افتخار بسيجيان مى باشد. از ديگر نكته اى كه نبايد غافل شد اين است كه نهاد فراگير بسيج، عرصه خدمت صادقانه به مردم است، همان تلاشگرانى كه بدون ادعا و پرستيزها و شخصيت هاى كاذب در حراست از كشور و ميهن به جانفشانى و ايثار مشغول هستند، جست وجوى نام و نان را كنار نهاده و رضاى خدا و روسفيد بودن در نزد شهيدان را با هيچ چيز ديگر عوض نمى كنند و چه زيبا گفت امام راحل ما كه بسيج لشكر مخلص خداست.
عید عبادت و بندگی مبارک باد
در روايتي از امير المومنين علي عليه السلام آمده است كه : هر روزي كه انسان در آن به زشتي آلوده نگردد آن روز عيد است چرا كه زشتي مهمترين بستر ظهور نزاع ميان آدميان است وباعث برهم خوردن آرامش دروني و بيروني انسانها ميگردد و اين همان چيزي است كه با عيد يعني آرامش و شادماني منافات دارد .
از سوي ديگر حركت انسانها به سوي علم و معرفت همواره با شادماني و نشاط توأم است خاصه آنكه وقتي انسان معناي جديدي كشف ميكند ، ابتهاج زائد الوصفي تمام وجود آدمي را در بر ميگيرد ، آن لحظه تازه عيد ناميده ميشود .
معناي ديگري كه از عيد,عارفان
به ما آموخته اند ، جان باختن و قرباني كردن جان
خويش در پاي معشوق است . و نماد ظاهري آن ايام حج و عيد قربان است كه حيواني را
انسان به عنوان تحفه و هديه به طرف جايگاه معيني ميبرد تا براي كامل شدن عبادت
قرباني كند . مولوي در اين معنا گفته است :
خويش فربه مينماييم از پي
قربان عيد كان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا
ميكشد
كشته شدن در پاي محبوب و قرباني كردن خود مهمترين تعريفي است كه مولوي ازعيد به ما ميدهد
در تمامي اين تعريفها عيد براي انسان مطرح شده است ،يعني ما در شرايط ويژه اي احساس مباركي و نو شوندگي داريم . اما به نظر ميرسد اين تازگي قبل از آنكه در رابطه با ما معني شود در باره توليد كننده اين شرايط يعني خداوند بايد معنا شود . چون خداوند « بديع السموات و الارض است » و خود را با عنوان «فتبارك الله احسن الخالقين» به ما معرفي نموده است . واز سوي ديگر اين مباركي در تمامي ملك و ملكوت عالم جاري است ، لذا از اين خداي بزرگ و مبارك ميتوان هرلحظه طعم مباركي را چشيد به همين دليل اگر عيدي است اولاً از آن خداست نه از آن آدميان ، و اين معنا با ساير تعاريف آمده در باب عيد يك فرق گوهري دارد كه آن محوريت خداست
دکتر علی شريعتی
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم ميشوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند.
٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند.
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويتشان را به ازای چيزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصيتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآيند. مرده و زندهشان يکی است.
٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند.
آدمهای معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.
٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند.
شگفتانگيزترين آدمها.
در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نميتوانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما ميروند نرم نرم آهسته آهسته درک ميکنيم، باز ميشناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگيريم قفل بر زبانمان ميزنند. اختيار از ما سلب ميشود. سکوت میکنيم و غرقه در حضور آنان مست میشويم و درست در زماني که میروند يادمان میآيد که چه حرفها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
ای کاش
ای کاش میدانستی که بیشتر از همیشه تو را دوست میدارم...
ای کاش میدانستی از زمانی که به سفر رفتم عاشقتر از گذشته شدم...
کاش میدانستی این دل بی طاقت من در زمان دوری تو چه رنجهایی میکشید
و چه لحظه هایی را سپری میکرد...
ای کاش میدانستی عاشقم و کاش میدانستی بدون تو زندگی برایم هیچ مفهومی ندارد....
میگذشت لحظه ها ، لحظه های بی تو بودن ، سرد ، نفسگیر ، بی حوصله...
چشمانم حتی یک قطره اشک نیز نریختند اما دلم یک دنیا دلتنگی و عذاب کشید....
ای کاش میدانستی لحظه ها و ثانیه ها را میشمردم تا صدای مهربان تو را بشنوم....
این سفر ، این راه دور ، یک چیز را به من آموخت :
آموخت زندگی بدون تو پوچ پوچ است و مفهومی جز سیاهی و تاریکی ندارد!
چرا گاهي اوقات دعاهايمان قبول نميشود؟
آيا تاكنون به اين موضوع فكر كردهايد كه چرا گاهي اوقات دعاهايمان قبول نميشوند، اين پرسش خيليهاست، به واقع چرا؟ اين پرسش را از استاد شمشيري پرسيديم و او هم پاسخگوي اين پرسش شد، ضمن اينكه وي به ما گفت در نامههاي ارسالي خيلي از مردم اين پرسش را پرسيدند، ضمنا استاد برايمان از هميشه به ياد خدا بودن و اينكه آرامش انسانها چگونه به دست خواهد آمد، گفت...
«فعسي ان تكرهوا شيئا» (چه بسا چيزي را دوست نداريد) و« يجعلا... فيه خيرا كثيرا» (اما خداوند در آن خير زيادي قرار داده است).
«سوره نساء آيه 19»
فردي بود كه هميشه با خداي خويش راز و نياز ميكرد و ا...، ا... ميگفت.
روزي شيطان بر او غلبه كرد و وسوسه را آغاز نمود و گفت: اي مرد! اين همه كه تو خدا را صدا زدي، سحرها از خواب خوش و شيرين گذشتي و با اين سوز و درد مرتب گفتي: ا...، ا... آخر يك مرتبه شد كه جواب بشنوي؟ اگر به در خانه هر كس رفته بودي و اين اندازه ناله ميكردي، حداقل يك مرتبه جوابت را داده بودند.اين مرد ديد ،ظاهرا حرفي است منطقي و با افسوس به خواب رفت.
در عالم رويا به او گفته شد: چرا مناجات خود را ترك كردي؟
پاسخ داد: ميبينم اين همه دعا و مناجات ميكنم وبا اين همه درد و سوزي كه دارم، يك مرتبه نشد كه حاجتم برآورده شود.
پاسخي شنيد كه مشكلش حل گرديد، دريچهاي از نور به رويش باز شد و با اميدواري به مناجات خويش ادامه داد.
و آن سخن، اين شعر زيباست:
گفت: همان ا... تو، لبيك ماست
آن نياز و سوز و دردت پيك ماست
يعني همان درد و سوز و عشق و شوقي كه ما در دل تو قرار داديم، اين خودش جواب و لبيك ماست.
براي همين مولا علي(ع) در دعاي كميل ميفرمايند: «اللهم اغفرلي الذنوب التي تحبس الدعا» (خدايا! برايم بيامرز از آن گناهاني كه دعا را زنداني ميكند و باعث ميشود كه حاجتم برآورده نشود.)
اين است كه ميگويند دعا براي انسان، هم وسيله است و هم هدف، يعني دعا هميشه براي استجابت نيست، دعا اگر هم استجابت نشود، باز هم به هدف ميرسد، پس خودش هدف است.
هميشه به ياد خدا باشيم
با اتوبوس از يك جاده كوهستاني پرپيچ و خم بالا ميرفتيم، ماشين به سختي حركت ميكرد و هر لحظه امكان داشت با تمام سرنشينان به اعماق دره سقوط كنيم در آن هنگام كه رنگ از رخسار مسافران پريده بود و همه دچار دلهره و اضطراب بوديم و ظاهري ساكت و دروني پر تشويش داشتيم، ناگهان مسافري با ايمان از بين همه با صداي بلند فرياد زد: صلوات بر محمد و آل محمد. همگي به پيروي از او با صداي بلند صلوات فرستاديم و خدا را ياد كرديم و هر كسي نذري ميكرد تا اينكه ماشين، آن جاده هولناك را پشت سر گذشت و با سلامتي، آن مسافت را طي نموديم و بر جاده اصلي كه هموار و مسطح بود، رسيديم، طولي نكشيد كه اتوبوس ساكت و خموش چند لحظه پيش، از سر و صدا و هياهو و خنده مسافران پر شد.
چقدر زود سختي و مشكلات را فراموش كرديم و از همه مهمتر آن نذر آرامشدهنده را هم از ياد برديم كه يك دفعه همان مسافر باايمان و آگاه، آيهاي تلاوت نمود كه اشك از ديدگانش جاري شد. سپس افزود: هميشه به ياد خدا باشيد و در شاديها خدا را از ياد نبريد كه هميشه در سختي و خوشي يار و ياور شماست. از آن مرد خواستيم كه دوباره آن آيه مباركه را تلاوت نمايد: واذا مس الانسان الضر؛ (و چون براي انسان گرفتاري پيش آيد)دعانا لجنبه اوقاعدا اوقائما؛ (چه بر پهلو خفته باشد و چه نشسته و يا ايستاده خدا را از صميم قلب ميخواند)فلما كشفنا عنه ضره؛ (و چون خداوند مهربان آن گرفتاري را از او دور سازد)مركان لم يدعنا الي ضرمسه؛ (چنان ميگذرد كه گويي ما را براي رفع آن گرفتاري كه به او رسيده بود، هرگز نخوانده است.)
«سوره يونس آيه 12»
ميخواهيد آرامش داشته باشيد
به يكي از راههاي آرامش انسان توجه كنيد:
به دانشجويي كه با عاليترين معدل قبول شده بود، گفتم: راز موفقيت شما چه بوده است؟
گفت: يك حديث گهربار از رسولا...(ص). با تعجب پرسيدم: آن حديث چيست؟
شيرين سخني بيان كرد كه آن حديث انسان را از دلهره و اضطراب نجات ميدهد و در او ايجاد آرامش ميكند و آن مطلب دلپذير اين است: نماز همچون نهر جاري است. هرگاه انسان نماز بخواند، گناهان و اشتباهاتي را كه در ميان دو نماز از او سر زده است، خداوند مهربان ميپوشاند.
در قرآن كريم هم اينگونه ذكر شده است: ان الحسنات يذهبن السيئات؛ (نيكيها، بديها را از بين ميبرند.)
«سوره هود آيه 114»
پيرامون اين آيه مبارك، حضرت محمد(ص) فرمودند: نماز باعث آمرزش گناهان است.
سپس اين آيه را تلاوت كرد: حسنات (نيكيها)، سيئات (بديها) را از بين ميبرد.
با تعجب به آن دانشجو گفتم: اينها چه ربطي به معدل شما دارد؟!لبخندي زد و گفت: همين سخنان روشنبخش است كه ايجاد آرامش ميكند.
اميرالمومنين(ع) ميفرمايند: اگر فردي دچار گناه و اشتباه شد، سريع و فوري دو ركعت نماز به جاي آورد و از خداوند متعال آمرزش بخواهد تا خدا به سبب آن گناه و اشتباه او را غمگين نسازد. (آن دو ركعت نماز مانند نماز صبح است).
میلاد هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت مبارک باد
ابوالحسن علي بن موسي ع ملقب به « رضا» امام هشتم از ائمه اثني عشر و دهمين معصوم از چهارده معصوم. سال تولد آن حضرت را 148 و 153 ق و ماه توليد ايشان را ذوالحجه يا ذوالقعده يا ربيع الاول گفته اند .
كنيه آن حضرت ابوالحسن و چون حضرت امير (ع) نيز مكني به ابوالحسن بوده است حضرت رضا (ع) را ابوالحسن ثاني گفته اند. مشهورترين لقب ايشان «رضا» بوده كه بنابر روايتي در عيون اخبار الرضا (1/13) علت ملقب بودن آن حضرت به «رضا» اين بوده است كه ...... هم دشمنان مخالف و هم دوستان موافق به (ولايت عهد او) رضايت دادند و چنين چيزي براي هيچيك از پدران او دست نداده بود، از اين رو در ميان ايشان تنها او به «رضا» ناميده شد. مادر آن حضرت (ام ولد) به اغلب احتمالات از مردم شمال آفريقا يا مغرب مراكش بوده است.
ملاحظات سياسي در انتخاب لقب ايشان:
به روايت طبري (وقايع سال 201) مأمون آن حضرت را «الرضي من آل محمد» ناميد و شيخ صدوق هم بنابر روايتي ديگر در «عيون اخبار الرضا (2/14)» چنين گقته است. بايد متذكر شد كه اعيان و مبلغان بني عباس در اواخر عهد بني اميه مردم را دعوت مي كردند كه به «رضا از آل محمد» بيعت كنند ، يعني بي آنكه از كسي نام ببرند مي گفتند: چون خلافت بني اميه درست نيست بايد به كسي از خاندان محمد (ص) كه مورد رضايت همه باشد بيعت كنند. چون مأمون خود از بني عباس بود (بني عباس با حكومت آل علي مخالف بودند) و حضرت علي بن موسي بن جعفر را به ولايتعهدي برگزيد. همه از مخالف و موافق به او راضي شدند و مصداق «رضا من آل محمد» در حق آن حضرت صادق آمد و به آن لقب مرسوم و مشهور شد.
شخصيت علمي و اخلاقي آن بزرگوار:
|
|
رخدادهاي تاريخي در زمان ميلاد با سعادت نبي اكرم (ص)
١- امام ششم (ع) فرمود: شيطان به هفت آسمان بالا ميرفت و خبرهاي آسماني را گوش ميداد، وقتي که عيسي (ع) تولد يافت از سه آسمان رانده شد، و تا آسمان چهارم ميرفت، و چون حضرت رسول (ص) متولد شد از همه آسمانها رانده گرديد .
٢- بارگاه انوشيروان (ايوان مدائن) شکست و چهارده کنگره آن افتاد .
۳- انوشيروان در خواب ديد که خورشيد در تاريکي شب از طرف حجاز برآمد و از نردبان چهل پله اي که سر به کيوان کشيده بود بالا رفت، و همه جا را روشن کرد، جز کاخ او که در تاريکي ماند .
٤- آتشکده آذر گشسب که هزار سال روشن بود، خاموش شد، سرد گشت و مرد .
۵- در يثـرب يک يـهود بر فراز قلعه اي فـرياد کرد: اين ستاره احمد است، ستاره پيامبر جديد است، يهودي هايي که پاي قلعه ايستاده بودند، به سراغ غيبگو و دانشمند خود دويدند .
٦- يک عرب بياباني با ريش سپيد، و قامتي بلند، مهار شترش در دست، وارد مکه شد، و اين اشعار را ميخواند: ديشب مکه در خواب بود و نديد که در آسمانش چه نورافشاني و چه ستاره باراني بود!
٧- در آن شب هر بتي که در هر جاي عالم بود، بر رو افتاده بود .
٨- درياچه ساوه که سالها آن را ميپرستيدند فرو رفت و خشک گرديد .
۹- وادي سماوه که سالها بود، کسي آب در آن نديده بود، آب در آن جاري شد .
١٠- داناترين دانشمند مجوس در خواب ديد: که چند شتر صعب، اسبان عربي را ميکشتند و از دجله گذشته داخل بلاد ايشان شدند، طاق کسري از ميان شکست و دو حصه شد، و آب دجله شکافته شد و در قصر او جاري گرديد، و نوري از طرف حجاز ظاهر گرديد و در عالم منتشر شد و پرواز کرد تا به مشرق رسيد .
١١- سرير سلطنت پادشاهان، سرنگون شده بود .
١٢- مجمع پادشاهان در آن روز، غمناک و از سخن بازمانده بودند .
١۳- ميان کاهنان و همزادشان که خبرها به آنها ميگفتند جدايي افتاد، و ساحران از علم خود نميتوانستند استفاده نمايند .
راز سعادت!
۱- راز سعادت در اين است كه كاري كه به تو واگذار شده دوست بداري.
2- هركس در طلب خير و سعادت ديگران باشد، بالاخره سعادت خودش را هم به دست خواهد آورد.
3- سعادتمند كسي است كه به مشكلات و مصائب زندگي لبخند زند.
4- سعادت مانند هر فضيلتي از دو چيز به وجود مي آيد: صرفه جويي و كوشش.
5- سعادتمند كسي است كه در هجوم و مقابله ي مصائب خود را نبازد.
6- سعادت انسان در كار ، تفكر و سعي در حفظ شرافت و تقوي است.
7- سعادتمند كسي است كه از هر خطايي كه از او سر بزند تجربه اي جديد به دست آورد.
8- سعادت ديگران قسمت مهمي از خوشبختي ما است.
9- سعادت نتيجه يك زندگاني عقلاني است.
10- سعادت جامعه به مراتب مهمتر از سعادت فرد مي باشد.
11- شادماني و نيكبختي ما غالباً بسته به مهر و صفايي است كه با ديگران داريم.
12- فقط عدالت است كه مي تواند عامل خوشبختي شود.
13- سعادت در سلامت نفس و بي آزاري است و محل آن نيز در افكار و گفتار و رفتار خودمان است.
هر روز كه در آن نافرماني خداوند نشود، روز عيد است. مولي الموحدين، حضرت علي (ع
بهار جشن طبیعت است، و طبیعت در جشن بهاری خویش آنقدر زیباست که آدمی از سخن گفتن باز می ماند و حرف هایش ، ناگفته، در ژرفای جانش انباریده می شود . به جای او گنجشگان پرگو سخن می گویند و زبان گنجشگان یعنی : بهار ، برگ ، نسیم ، عطر .
با اميد آن كه خداوند توفيق آنچه انجام آن موجب خشنودي و رضاي اوست به ما عطا نمايد .
آبي ترين گل
امروز به
عابري برخورد كردم؛ با خضوع زياد به او گفتم: ببخشيد نديدمتان عابربا ادب گفت: شما ببخشيد ؛من واين غريبه با
كمال ادب واحترام ازهم خداحافظي كرديم
و رفتيم هريك به راه خود.
بعدازظهر
همان روز درمنزل مشغول پختن شام بودم مثل صبح با آن آقا؛ پسرم پشت سرم ايستاده بود تا برگشتم به او
برخوردم چيزي نمانده بود بخورد زمين با
بداخلاقي گفتم: خودت را بكش كنار متوجه خشونتم نبودم ورفت ودل كوچكش شكست .
شب در رختخواب دراز كشيده بودم ندايي به گوشم
رسيد چطور باآن غريبه آن رفتارمودبانه را داشتي ولي با خانواده و عزيزانت اينقدر
بد رفتار كردي؛ برو آشپزخانه را نگاه كن دم در چند شاخه گل افتاده گلهايي به رنگهاي صورتي زرد وآبي هستند كه پسرت برايت
چيده بود وآورده بود؛ پشت سرت ايستاده بود كه تو را غافلگير كند تو اشكي راكه
درچشمان كوچكش جمع كردي ديدي.
خيلي
خجالت كشيدم اشكم سرازير شد آهسته به اتاقش رفتم و كنارتختش روي زمين نشستم گفتم
بيدارشو كوچولوي من بيدار شو عزيزم اينها همان گلهايي هستند كه تو برايم آوردي
اولبخندي زد وگفت :آنها كنار آن درخت بودند آنهارا چيدم چون به خوشگلي تو بودند مي
دانستم كه ازآنها خوشت مي آيد مخصوصا
ازگل آبي اش ..

